تبليغاتX
یه تبلیغاتچی معروف

یه تبلیغاتچی معروف

الفبای تبلیغات در ایران

آقا داماد چیکارن ؟؟؟

آقا داماد چیکارن ؟؟؟

- طراح وب هستن

آخی ، چه بامزه چه رومانتیک

- چطور مگه ؟

آخه بچه خواهر من هم 6 سالشه سایت طراحی میکنی ، الهی خاله قربونش بره !!!1
تازه تو مدرسه هم خانمشون بهش جایزه داده نفر اول شده

آقا واقعا این ملت ایران دنیای استعداد هستند
مخصوصا تو کارهایی که انجامش ساده به نظر میرسه
معروف شدن که درآمدش خوبه
و به قول معروف به شغل های کون گشادی و البته گاهی با کلاس هم معروف شدن

مشاور املاک ، فست فود ، تهیه غذا ، چاپ و تبلیغات ، گرافیست ،
بازاریاب هرچی، خدمات کامپیوتری و موبایل ، طراحی وب
و امثالهم از جمله برخی شغلهای دم دستی و معروف هستن
که هر کی تو این مملکت از مامانش قهر میکنه
یا مثلا بعد از فارغ التحصیلی کار مناسبی گیرش نمیاد میره سراغ این شغل ها

حالا قشر دیپلم و زیر دیپلم بخوره تو سر من ،
طرف مهندسی عمران داره ، مدیریت صنایع خونده ، طراحی صنعتی خونده ،
میاد یک شبه میگه من طراح وب هستم

همینه که در طول چند سال گذشته مثل قارچ سمی تو این مملکت طراح وب سبز شده
ماشاالله همه مدعی و نابغه
همشون مدعی هستند که مثلا نماینده انحصاری گوگول و مایکروسافت و ادوبی تو ایران هستن
نود درصد نمونه کارهاشون شبیه همه
یعنی درواقع اصلا نمونه کارها یکی هست
دیروز داشتم بررسی میکردم دیدم
فقط 38 تا شرکت هستن که ادعا میکنن طراحی سایت بانک پارسیان کار اونها بوده

جالب تر از همه اینه که وقتی سایت خود اون شرکت یا اون طراح رو می بینید
متوجه میشید که پر از ایرادات فنی ساده و پیش و پا افتاده است
و نه زیبایی توش وجود داره و نه استاندارد وب
و تقریبا در بین آنها سایتی نیست که ایراد نداشته باشد
که من گاهی با خودم فکر می کنم عجب اعتماد به نفسی دارند اینها

لازم به اسم بردن نیست
امثال اینها رو هر روز تو نیازمندی های همشهری و آگهی اینترنتی می تونید ببینید

یه دفتر کار کوچولو
یه خط تلفن
یه منشی سه نقطه
همین کافیه

شما اگر تو این مملکت یه بقالی کوچولو هم داشته باشید
روز 5 تا دختر بازاریاب بهتون زنگ میزنن
میگه : ببخشید من از شرکت فلان مزاحم میشم
ما کار طراحی وب سایت انجام میدیم
میخواید براتون یه سایت اینترنتی یا فروشگاه اینترنتی بزنیم
محصولاتتون رو هم میتونید توش بفروشید
آقا سایت تمام بانک ها و شرکت ها و موسسات بزرگ تو ایران کار مابوده به خدا
اصلا بیل گیتس خودش دیروز زنگ زده بود شرکت ما
بنده خدا نیم ساعت پشت خط بود تا سرمون خلوت شد
تونستیم جوابشو بدیم
میخواست سایت جدید مایکروسافت رو سفارش بده به ما
به جون مامانم راست میگم
...
اصلا دلت میاد به ما کار ندی ؟؟
آقا تو رو خدا اگه به سفارش کار ندی اخراجم میکنن
...
بابا مرده
مامانم یه کلیه داره
داداشم ... میده
خواهرم سرطان داره
پول نداریم تخم مرغ بخوریم
آقا تو رو خدا به ما سفارش کار بده
خدا اون دنیا عوضشو بهت بده


اما سوال اینجاست :که
آیا همه اینها دارن پول در میارن؟؟؟؟
جواب اینکه 90 درصدشون بله به اندازه خودشون پول هم دارن در میارن

چطوری ؟؟
خوب ساده است مشکل از سطح آگاهی مشتری هاست
کسانی که فکر می کنند در "بهینه هزینه کردن" بسیار حرفه ای هستند ، وب سایت های سفارش می دهند که هیچ استفاده و کاربری ای برای آنها ندارد

واقعا سطح اطلاعات عمومی تو ایران برای استفاده از خدمات وب و نرم افزار در حد جلبکه
افتضاح آقا افتضاح !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

به جرات خود من 95 درصد سایتهایی که برای مشتریها طراحی کردم هیچ استفاده ای برای اونها نداشته
چون اصلا خود مشتری ها هیچ برنامه برای بهره برداری از اون نداشتن

هیچ سازمان نظارت کننده ای هم نداریم الحمدلله
اگر هم داشته باشیم خوب با پول حل میشه
مشکلی نیست

دوستان من واقعا دارم دنبال یه شغل دیگه ای میگردم که فردا روم بشه به بچه م بگم شغلم چیه
:)))))))))))))))))))))))))))))))))

+ نوشته شده در  89/11/15ساعت 0:0  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

شانزده دلیل برای این که «میوه فروش» شدن به جای «مهندس نرم افزار» شدن!

این مطلب متعلق به بهروز پولادرگ می باشد و من فقط چون ازش خوشم اومده آوردمش اینجا :

شانزده دلیل برای این که «میوه فروش» شدن به جای «مهندس نرم افزار» شدن! 

1- عدم وجود گارانتی: بعد از فروش نرم افزار باید آن را گارنتی کنی. برخلاف بسیاری از مشاغل که شما بابت 

گارانتی پول اضافه می گیرد و نزد خود نگه می دارید، در نرم افزار بر عکس عمل می شود و این کارفرمای شماست که از شما تضمین (درصدی از قرارداد، چک تضمین، سفته و یا ضمانت نامه بانکی یا همه مواد) می گیرد. در حالیکه میوه فروشی گارانتی ندارد، جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود. 


2- بازه کوتاه زمان فروش: یک پروژه نرم افزاری ماهها طول می کشد و باعث فرسایش نیروی کار می شود در حالیکه در میوه فروشی، صبح زود بار میوه و سبزی می آوری، حداکثر تا ظهر سبزی ها تمام می شود، میوه ها هم، بسته به محیط شما، در مدت زمان کوتاهی فروش می روند و شما بازهم بار جدیدی می آورید. 

3- تغییر نیاز ندارید: رایج است که نیازهای مشتری تازه زمانی آشکار می شود که شما نرم افزار را فروخته اید و مشتری متوقع است که در چارچوب همان قرارداد تغییرات اعمال شود، حتی اگر ماهیت تغییر کند. اما در میوه فروشی، خریدار که از مغازه خارج شد شما دیگر مسؤولیتی ندارید، اگر تصمیمش عوض شد، شما نگران نیستید، یک کالای جدید به وی می فروشید. 

۴- عدم محصول ارجاعی: در نرم افزار اگر محصول شما کار نکرد و یا قدیمی شد مشتری یا ارجاع می دهد و یا دیگر سراغش نمی آید، در میوه فروشی شما میوه سالم را به مردم به قیمت گران، میوه نیمه خراب را ارزان تر به مردم کم درآمد تر و احتمالا میوه کاملا خراب را به آبمیوه فروشی ها و نمی دانم لواشک سازی ها می فروشید! 

۵-واسطه گری به جای تولید: در میوه فروشی شما محلی برای عرضه کالای دیگران هستید، معمولا افزایش قیمت بین میدان میوه و تره بار با مغازه شما چند برابراست . اما در نرم افزار شما تولید می کنید و دردسر های آن را دارید تازه در انتها و پس از کسر انواع مالیات و بیمه هزینه تولید را در بیاورید خیلی هنر کرده اید! 

۶-مدیریت نیروی انسانی، خیر! : شما در شرکت نرم افزاری با نیروی لوس و نازک نارنجی کارشناس سروکار دارید که کافی است یک کم ناراحت شود، هوس کانادا به سرش می زند، اما در میوه فروشی یکی دو کارگر از برادران افغانی می گیرید، مثل ساعت برای شما کار می کنند و غر که نمی زنند هیچ با همه سختی ها هم می سازند. 

۷-فصلی بودن کار، تعطیل: در تولید و فروش نرم افزار شما وابسته به زمان هستید، برای مثال دولتی ها معمولا در ماه های خاصی خرید بیشتری می کنند، یا در فروردین و اردیبهشت شما با افت فروش مواجه می شوید، اما در میوه فروشی هر فصلی میوه خودش را دارد و شما آن را می آورید، هر میوه ای هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقریبا در همه سال فروش خود را یکنواخت خواهید داشت. شب عید ها هم که جای خودش را دارد و شما پوست خلایق را حسابی خواهید کند. 

۸- بازار دائمی: نرم افزاری ها مانند یک کارگر ساختمانی هستند، باید ساختمانی ساخته شود تا به آنان نیاز باشد، وقتی بودجه IT کشور صفر شود که نمی توان پروژه ای تعریف کرد که نرم افزاری روی آن کار کند، چون هنوز از دیدگاه اغلب تصمیم گیرندگان ما، نرم افزار یک کار تشریفاتی است. اما میوه فروشی نیاز روز مردم است، همه هر روز خرید خودشان را دارد، وضع مردم بد هم بشود باز هم مهمانی می آید که شما وادار شوید حتما میوه خوب بخرید. 

۹-درهم است: در نرم افزار شما قاصر هستید از اینکه به یک مشتری بفهمانید نرم افزار با نرم افزار متفاوت است. چون با یک چیز انتزاعی طرف است، بین نرم افزاری حسابداری 5 هزارتومانی با حسابداری 10 میلیون تومانی فرقی قائل نیست. در حالیکه در میوه فروشی ، مشتری تفاوت سیب با سیب را در می یابد و اگر دنبال کیفیت خوب است پولش را هم می پردازد. 

۱۰- شما فقط میوه را می فروشید: در نرم افزار وقتی شما نرم افزاری عرضه می کنید، داستان عرضه خدمات پس از فروش شروع می شود، آموزش کاربران بعضا واقعا تعطیل! تبدیل اطلاعات و انتقال آنها از سیستم قدیمی به جدید، عرضه سخت افزار، نگرانی از کارکردن نرم افزار روی هر نوع سخت افزار آشغالی که مشتری به شما می دهد و ... اما در میوه فروشی، شما فقط میوه را می فروشید اینکه هندوانه را چطور می خورند، گیلاس را چطور؟ اینکه آیا مشتری ظرف مناسبی برای نگهداری میوه دارد و یا خیر نیز به شما ربطی ندارد. 

۱۱- یک بار برای همیشه، هرگز: نرم افزار را که می فروشید مشتری توقع دارد این نرم افزار مادام العمر باشد برایش ، به سادگی حاضر نیست قرارداد پشتیبانی و ارتقاء نرم افزار ببندد، اما همه می دانیم که یک میوه را برای همه سال نمی توان نگه داشت، خورده می شود بالاخره! باید میوه جدیدی خرید! 

۱۲- باگ: خرابی میوه نگرانی ندارد، روشهای نگهداری میوه معلوم است و اگر شما یک کم تجربه پیدا کنید می توانید به سادگی آن را نگهداری کنید، اما در نرم افزار آنقدر مشکلات متعدد و متفاوت پیش می آید که شما گیج می شوید که این خطا از کجاست و راه حلش چطور است؟ مناطق بحرانی ، آنقدر خطایابی را سخت می کنند که شما نیاز به فاز مجزایی برای آن پیدا می کنید و هزینه زیادی برای هر خطا می پردازید، تازه تضمینی وجود ندارد که همه خطا ها را پیدا کرده باشید و روز تحویل به مشتری، جلوی چشم وی، آنقدر سیستم خطا می دهد که شما آب می شوید و زمین می روید. 

۱۳-آن که خربزه می خورد پای لرزش می نشیند: شما مسؤول نحوه استفاده مشتری از میوه نیستید، مهم نیست برایتان که در عزا بخورند یا در عروسی، مهم نیست که به طرف نمی سازد یا می سازد. اما در نرم افزار، کافی است از نرم افزار شما سوء استفاده شود، نمی دانم چرا یقه شما را می گیرند که چرا از طریق نرم افزار شما به ما آسیب وارد شد، چرا هک شد، چرا ....؟ 

1۴-دوره بازپرداخت سریع: در میوه فروشی به محض فروش میوه پولتان را می گیرید، اما در نرم افزار تازه پروژه را که تحویل دادید و صورتجلسه کردید، باید بدوید به دنبال پولتان، آنقدر این پول دادن دیر و تکه تکه می شود که به نوش داروی پس از مرگ سهراب می ماند، به شکلی که بعضی وقت ها بی خیال پولتان می شوید. 

1۵- تنوع مشتری: شما در یک شرکت نرم افزاری با طیف خاصی از مشتری سروکار دارید، یا دولتی یا خصوصی یا آموزشی یا ... اما در میوه فروشی شما قیدی برای مشتری ندارید، زن و مرد، کوچک و بزرگ، دارا و ندار، پیر و جوان، شهری و روستایی ،... همه به نوعی مشتری شما هستند، آنهم مشتری دائمی که از همه چیز می گذرد الا از خوردن! 

1۶- کپی رایت: در میوه فروشی نمی توانید یک میوه را بخرید و تکثیر کنید، در نرم افزار می توانید، خوب هم می توانید. اگر تولید کننده ناراحت هم شد مهم نیست، چون یا قانون کافی نداریم و یا آنقدر این قضیه پیچیده است که شما بی خیال می شوید. 

نمی دانم چرا با وجود همه این استدلال های منطقی، میوه فروش نشدم. آرزو می کنم حداقل یک نفر این مطلب را بخواند و به راه راست هدایت شود! دست از مهندسی نرم شدن بردارد و به قول بچه ها یک کار «شرافتمندانه» پیدا کند. امیدوارم

+ نوشته شده در  89/01/20ساعت 15:27  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

89

بالاخره 88 رفت ، خیلی سریع 

89 رسید نا امید کنندس

پیر شدم

25 سال شدم

کی باورش میشه

+ نوشته شده در  89/01/07ساعت 17:35  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

دوستی

يه وقتايي دوستي احساسي شبيه اينه كه با هم با تمام سرعتي كه داري از تپه پايين بدويي، از روي چيزا بپري، اين ور اون ور بچرخي و اهميت ندي به اين كه از كجا اومدي و كجا داري مي ري، چون اون چيزي كه اهميت داره سرعته، و دست هايي كه توي دست هاي توئه

+ نوشته شده در  88/08/18ساعت 16:29  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

صبر و امید

درسته که صبر کردن برای چیزی که میدونی ممکنه هیچ وقت اتفاق نیافته سخته. ولی سخت تر از اون اینه که ازش دل بکنی وقتی میدونی که اون همه چیزیه که (از زندگی) میخوای

+ نوشته شده در  88/07/08ساعت 22:13  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

قضاوت

در مورد آدمها نه بر اساس چگونگی آخرین گفتگویتان ، بلکه براساس آنچه در تمام مدت رابطه شناخته اید قضاوت کنید....کاش میشد موضوع به این سادگی را به بعضی آدمها فهماند.کاش می شد
+ نوشته شده در  88/07/07ساعت 19:29  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

عدالت عوامانه

توقع رفتار منصفانه از دنیا داشتن ، صرفا به خاطر اینکه ادم خوبی هستید ، مثل این میمونه که از یه گاو زخمی انتظار داشته یاشید بهتون حمله نکنه به این دلیل که گیاه خوارید

+ نوشته شده در  88/07/07ساعت 0:39  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

وقت کم میاد

همچنان روزهایی را درمی یابم که برای اندیشیدن به تمام چیزهایی که می خواهم به آنها بیاندیشم،برداشتن تمام گامهایی که می خواهم بردارم، خواندن تمام کتابهایی که می خواهم بخوانم و دیدن تمام دوستانی که می خواهم ببینم بسیار کوتاهند

+ نوشته شده در  88/07/07ساعت 0:38  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

سرم شلوغه و اعصابم خورده

یعنی میشه یه آدم ، یه آدم که چی بگم یه سرباز ...

هر روز از 5 صبح تا ساعت 4 بعد از ظهر تو پادگان باشه

هر 5 روز یک روز هم در پادگان به عنوان نگهبان بمونه

موبایل و تلفن هم در پادگان ممنوع باشه

بعد همزمان مدیریت یک سیستم فروش و بازاریابی سنگین رو به عهده داشته باشه

بعد یه پروژه جدید دیگه رو هم شروع کنه کار کردن

+ نوشته شده در  88/06/08ساعت 23:37  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

ریشه شکست

ریشه تمام شکست ها ترس است

ترس از آموزش دیدن

ترس از اقدام کردن

ترس از خواستن

ترس از "نه" شنیدن

ترس از باخت

ترس از بی پول شدن

ترس از تحقیر شدن

ترس از ...

+ نوشته شده در  88/05/03ساعت 16:24  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

بازاریابی

بازاریابی : آگاهی از محصولی است که باید تولید شود

و نه فروش محصولاتی که قبلا تولید شده است

+ نوشته شده در  88/05/03ساعت 16:22  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

کوکاکولای عربی

یكی از نمایندگان فروش شركت كوكاكولا، مایوس و نا امید از خاورمیانه بازگشت.
دوستی از وی پرسید: «چرا در كشورهای عربی موفق نشدی؟»
وی جواب داد: «هنگامی كه من به آنجا رسیدم مطمئن بودم كه می توانم موفق شوم و فروش خوبی داشته باشم. اما مشكلی كه داشتم این بود كه من عربی نمی دانستم. لذا تصمیم گرفتم كه پیام خود را از طریق پوستر به آنها انتقال دهم. بنابراین سه پوستر زیر را طراحی كردم:
پوستر اول مردی را نشان می داد كه خسته و كوفته در بیابان بیهوش افتاده بود.
پوستر دوم مردی كه در حال نوشیدن كوكا كولا بود را نشان می داد.
پوستر سوم مردی بسیار سرحال و شاداب را نشان می داد.
پوستر ها را در همه جا چسباندم.»
دوستش از وی پرسید: «آیا این روش به كار آمد؟»
وی جواب داد: «متاسفانه من نمی دانستم عربها از راست به چپ می خوانند و لذا آنها ابتدا تصویر سوم، سپس دوم و بعد اول را دیدند
+ نوشته شده در  88/04/12ساعت 22:23  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

esmart راه اندازی شد

esmart خلاقیت ، وب ، رسانه دیجیتال ، آموزش الکترونیکی ، تبلیغات و بازاریابی

http://esmart.ir

 

+ نوشته شده در  88/03/27ساعت 15:25  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

sail out to sea

a ship in port is safe ,

 but that is not what ships are built for.

sail out to sea and do new things.

+ نوشته شده در  88/02/16ساعت 0:14  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

تغییر آدرس

سلام متاسفانه نمی دونم چرا ولی خوب این وبلاگ فیلتر شد

و بهآدرس زیر تغیر یافت

http://advert.blogfa.com

+ نوشته شده در  88/01/31ساعت 2:9  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

بازاریابی - تکدّی گری - کلاهبرداری

فکر میکنم دیشب بود که اخبار تلویزیون داشت آماری از محبوب ترین شغل های جهان را اعلام می کرد

مقام دوم مربوط به کارشناسی تبلیغات و مقام چهارم مربوط به بازاریابی بود

اما آیا در ایران هم این چنین است

نمی خواهم سر این موضوع بحث کنم که آیا در فرهنگ مردم امروز ایران " کار" نوعی تفریح است یا تنها امری اجباری برای تامین نیاز مالی خانواده ؟

به جرات می توان گفت درصد بالایی از جوانان جویای کار هم نسل من ، برای یک بار هم که شده خود را در حرفه بازاریابی آزموده اند

و متاسفانه اکثرا تجربه خوبی نداشتند و پس از آن با شنیدن عنوان " دعوت به همکاری برای بازاریابی " عباراتی چون " کلاهبرداری " " خیابان گردی " و " دروغ " در ذهن آنها نقش می بندد

این نتیجه مراجعه به آگهی های استخدام بازاریاب در بخش نیازمندیهای روزنامه است

نمی دانم آیا شما هم تا بحال امتحان کرده اید یا خیر؟

بالای ۹۹٪ با مراجعه به شرکتهای آگهی دهنده با افرادی بیسواد ، شارلاتان و بعضا احمق مواجه می شوید

که فکر می کنند اینقدر زرنگ هستند که می توانند مثلا یک جنس به درد نخور و بدون مشتری از بازار یا هرجای دیگر بخرند و از شما بخواهند تا در خیابان راه بیفتید و بصورت پلاک به پلاک از مردم بخواهید تا این اجناس را با قیمت بالایی از شما بخرند و در آخر مبلغ کمی به عنوان پورسانت فروش به شما بدهند و در آخر آنها پولدار می شوند و شما امله آنها

البته مدلهای دیگری هم وجود دارد مثلا بازاریابی تلفنی ، بازرایابی با فکس و ایمیل یا اخیرا بازاریابی از طریق چت

برای این شرکت ها نه تحصیلات در زمینه بازاریابی مهم است و نه هیچ کدام از پیش نیازهای یک فرد مستعد برای شغل بازاریابی

بلکه تنها افرادی که از زور بیکاری حاضر به انجام هر کار احمقانه ای باشند ، کافی هستند

از دخترهای جوان خواسته می شود تا با آرایش غلیظ و ظاهر فریبنده و لحن صحبت تحریک کننده مردم را فریب بدهند و محصولات آنها را بفروشند

از پسرها خواسته می شود کت و شلوار و کراوات بپوشند و مانند بیزینس من های خارجی الفاظ یکی در میان خارجی و بی معنی بکار ببرند

می گویند باید ذهن مشتری را در اختیار بگیری ، به مشتری اجازه حرف زدن و ایراد گرفتن ندهی و خیلی زیاد اصرار کنی و تا می توانی بفروشی

درست مثل کودکانی که سر چارراه های پر رفت و آمد، آدامس و بیسکویت می فروشند

و این است چهره شغل بازاریابی درجامعه ما

به صورتی که خیلی ها شرم می کنند در جمع های خانوادگی و یا دوستان بگویند من بازاریاب هستم

چون ممکن است دیگران در مورد او قضاوت های بدی بکنند

+ نوشته شده در  88/01/13ساعت 18:27  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

بازاریابی دوست به دوست friend to friend (ویرایش دوم )

(ویرایش دوم )

مدتی قبل از اعزام به خدمت به فکر راه اندازی روش نوینی از بازاریابی و یا (ترویج استفاده از یک محصول ) بودم

که در طول خدمت متوجه شدم می تواند بسیار مفید فایده واقع شود

روشی که فاصله ها و هزینه ها را کمتر

و البته اعتماد و بازدهی را بالاتر ببرد

در تمام دنیا موثر ترین نوع تبلیغات را تبلیغات از طریق معرفی مردم به همدیگر می دانند

یعنی وقتی کسی از کیفیت کالایی رضایت داشته باشد

استفاده از آن را به دوستان خود توصیه کند

( شما حتما این تیزر تبلیغاتی پنبه ریز رو دیده اید که مدیر فروش شرکت میگه " مردم ما با هم زندگی می کنند و استفاده از پنبه ریز رو به هم توصیه می کنند " )

در واقع بحث من راه اندازی شبکه ای از محافل گفتگوی اینترنتی هست

تا از طریق شبکه های دوستی اینترنتی ( بجای پیگیری کارهای بیهوده )

مردم به معرفی و نقد ارائه دهندگان محصولات و خدمات مختلف بپردازند

تا افرادی که برای اولین بار می خواهند از یک محصول استفاده کنند

 بتوانند انتخاب درست تری داشته باشند

شاید نمونه ناکارآمد این سیستم را بتوان در بعضی از تالارهای گفتگو اینترنتی دید

اما به نظرم باید تغییر محسوسی ایجاد کرد

به طوری که راه هرگونه سواستفاده و سو تفاهم و تبلیغات مجازی بسته باشد

 ۱- محصولات و عرضه کنندگان با تمام پارامترهای ریز و درشت معرفی و نقد بشوند

۲- هرکس تجربه خودش از مصرف یک برند خاص را بصورت صادقانه شرح بده

۳- و متقاضیان با در نظر گرفتن همه شرایط بتوانند یک انتخاب متناسب با نیاز خود داشته باشند

 

 البته قبلا فکر دیگری داشتم که آن را در قالب مثال زیر شرح دادم

یک مثال ساده از استفاده صحیح تر از شبکه های دوستی اینترنتی

یکی از دوستان من در سایت کلوب آهنگساز و نوازنده موسیقی است

یکی دیگر از دوستان من مهد کودک دارد

و دیگری کابینت ساز است

دوست دوم من قصد دارد یک جشن در مهد کودک داشته باشد من دوست اول را به او معرفی می کنم

دوست سوم من دنبال مهد کودک برای فرزندش است من دوست دوم را به او معرفی می کنم

دوست اول نیاز به تغییر دکور آشپزخانه اش دارد من دوست سوم را به او معرفی می کنم

 

لطف کنید نظرات خودتان را در مورد این طرح ها برای من بنویسید

 

+ نوشته شده در  87/12/28ساعت 18:11  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

مردم ایران و توالت عمومی

دوستای خوبم

شما که خودتان را در طبقه  creative class جامعه می دانید...

جواب این سوال را از شما می خواهم

چرا مردم ایران وقتی به توالت عمومی می روند نظافت نمی کنند ؟

تلخی این ماجرا رو حتما ، زمانی که به اتفاق خانواده یا دوستان به مراکز تفریحی عمومی رفته اید چشیده اید

اما از آن بدتر زمانی است که در دوره خدمت سربازی در پادگان نوبت نظافت دستشویی به شما افتاده

و متوجه می شوید از 20 عدد کاسه توالت، 15 تای آن تا خرخره پر است از محتویات شکم دوستانتان 

...

واقعا چرا ملت ما در توالت عمومی از ریختن آب امتنا می کنند ؟

+ نوشته شده در  87/12/07ساعت 20:45  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

مرخصی میان دوره

بدون مقدمه بیخودی

قرار بود ما به پادگان ولیعصر (عج) آباده اعزام بشیم

اما همان شب اول ما رو به پادگان امام سجاد (ع) اقلید اعزام کردن

جایی که نه از گاز شهری خبری بود نه از چای و نه از بهداشت

و باد و توفان هایی در حد "توفان نوح" هر روز ما را درمی نوردد

روزها ها هوا زیاد سرد نیست اما گاهی واقعا باد آدم را می برد

 گرگها از نزدیک قابل مشاهده هستند

بهداری کلا محز خنده است و تعدادی دارو به اندازه مزه کردن دارد

همه از تجدید دوره کردن حرف می زنند

...

+ نوشته شده در  87/12/07ساعت 20:39  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

سربازی ...

سرباز چرا و چگونه !!!

سرباز بر وزن درباز :

درباز یعنی کسی که درش بازست و سرباز یعنی کسی که سرش بازست ( یعنی حجاب ندارد)

( توجه داشته باشید نباید سرتان گرد باشد )

سرباز بر وزن تل باز :

تل باز یعنی کسی که تل می کشد و سرباز یعنی کسی که سر می کشد ( احتمالا کاسه دوغ را)

( سرشو بکش سرشو نکش )

سرباز بر وزن خانم باز :

خانم باز یعنی کسی که با خانم ها نزدیکی زیاد دارد و سرباز یعنی کسی که با سرش نزدیکی می کند ( از انواع خودارضایی )

سرباز بر وزن قمارباز :

قمارباز یعنی کسی که قمار را باخته است و سرباز یعنی کسی که سرش را باخته است

سرباز بر وزن دیرباز :

دیر باز یعنی گذشته دور و سرباز یعنی سر دور یا کسی که سرش ازش دور می شود

سرباز بر وزن باز :

باز یعنی دوباره و تکرار و سرباز یعنی کسی که سرش تکرار می شود و احتمالا دو تا سر دارد

و بالاخره سرباز بر وزن صد غاز :

صد غاز کنایه از بی ارزشی دارید و سرباز یعنی آدم  صد تا یه غاز

+ نوشته شده در  87/11/16ساعت 12:10  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

من ، شیراز ، آباده

خوب بالاخره محل پادگان آموزشی معلوم شد

کد ۱۲۹ سپاه

شیراز -  آباده

+ نوشته شده در  87/11/16ساعت 10:13  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

آخرین روزها قبل از اعزام به خدمت

تصمیم گرفتم قبل از اعزام شدن به خدمت چند تا از نمونه کارهای پروژه مالتی مدیای آموزشی  هگمت رو که امسال انجام داده بودم روی وبلاگ قرار بدم

ضمنا شاید دیگه تا آخر امسال نتونم پستی بذارم

از همه دوستانی که مطالبو وبلاگمو می خونند

و البته نظرشون رو می نویسند

واقعا متشکرم

+ نوشته شده در  87/11/15ساعت 12:33  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

چرا تمام قرارداد های تولید نرم افزار در ایران صوری است

چرا تمام قرارداد های تولید نرم افزار در ایران صوری است

اگر در یکی از زمینه های طراحی و تولید نرم افزار یا وب سایت فعالیت کرده باشید حتما تاکنون طعم تلخ این حقیقت را چشیده اید

البه این ماجرا بیشتر در مواردی که یک مجری بخش خصوصی با یک کار فرمای بخش خصوصی دیگر کار می کند صدق می کند

اما تا به حال فکر کرده اید دلیل این مطلب چه می تواند باشد مواردی به ذهن من رسید که در زیر آنها را می نویسم

۱- کارفرما نمی داند که چه غلطی می خواهد بکند :

کارفرما معمولا  چیزهایی در مورد نرم افزار یا وب سایت از این طرف و آن طرف شنیده و یا دیده است و بیشتر هدفش از این کار جلب توجه است تا بهره برداری واقعی و پیش بینی شده از محصول

 و اما خودش بطور دقیق نمی داند که چه غلطی می خواهد بکند و از زمان بسته شده قرارداد تا مادام العمر هم هر کار تازه دیگری که می بیند به شما زنگ می زند و می گوید این آیتم را اضافه کنید بدون آنکه متوجه هزینه های آن برای شما بعنوان مجری باشد .

این البته گاهی از عدم توانایی تصمیم گرفتن کارفرما بوجود می آید .

۲- بازار خراب است شما مجبور می شوید باج بدهید

اینقدر بازار کار طراحی وب یا نرم افزار در ایران خراب است و شما خسته از هزینه و زمان صرف کردن برای پروسه بازاریابی هستید که کارفرما هرچه قدر هم گربه برقصاند شما مجبورید با خوشرویی با او کنار بیایید

متاسفانه اگر با کارفرما راه نیایید همیشه یک رقیب احمق دیگر دارید که با شرایط خیلی افتضاح تری با کارفرما کنار می آید

۳- اطلاعات کارفرما آماده نیست

معمولا مدت بسیار زیادی از آنچه در یک قرارداد پیش بینی شده طول می کشد تا کارفرما اصلاعات مربوط به پروژه بصورت کامل به شما ارائه کند چون احتمالا درگیر کارهای روزمره خود است

۴-ایجاد شدن رابطه دوستی بین مجری و کارفرما

طبیعی است که همکاری بین مجری و کارفرما صورت نمی گیرد مگر با ایجاد یک رابطه دوستی اما متاسفانه به رسم ایرانیان ما هرگز مرز بین کار و رفاقت را نفمیده ایم و گاهی شاید از سر حسن نیت می خواهیم مسائل رو طوری دیگر حل کنیم و مخالف آنچه در قرارداد نوشته ایم با هم کنار بیاییم که معمولا در آخر پروژه ناتمام مانده ، دوستی بهم خورده و همه چیز مالیده می شود و یا کار به گروکشی می رسد و هزار چیز دیگر ...

+ نوشته شده در  87/11/12ساعت 15:49  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

جوانی

اینکه جوانی زیباترین و بهترین دوره زندگی است

تنها توهم کسانی است که این دوره را پشت سر گذاشته اند

+ نوشته شده در  87/11/12ساعت 12:30  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام

this is life

We never get what we want

we never want what we get

we never have what we like

we never like what we have

still we live

still we love

.still we hope

this is life

+ نوشته شده در  87/11/12ساعت 11:14  توسط محسن براتی  | 

داغ کن - کلوب دات کام